به نام نفس
خوش حالم از اینکه جواب سلام من رو میدهند و بی جواب نمونده این سنت حسنه . یه جورایی تنها دلخوشیم همینه که با روی باز پاسخم رو میدهند .
با بد رفتاری عادت کردم و همیشه سعی میکنم به دل نگیرم .
وقتی قبول کردم شرایط به این شکل ، شرط گذاشتم که دیگر با من مشورت نکنه . اما نمیدونم چی تو وجود من دیده آخه نه تا حالا جواب درست حسابی از من شنیده و نه راهنمایی هامو قبول داره . از طرف دیگه هم داره فشار میاد که چرا حرف نمیزنی . آخر چقدر حرف ؟
غم و غصه ای نیست . آخه خدا خواسته . مثل گذشته به فعالیت مورد علاقه ام میپردازم و صبر میکنم .
نوشته شده در 88/04/03  توسط هادی
|
