به نام یکتا
جمعه : تقریبا روزای آخر رمضون ، کاملا منتظر این بودم که این ماه تمام بشه . شب بعد از افطاری تصمیم گرفتیم که برای دومین بار تو این ماه برم دریا شنا . دریا موجی بود و ما هم تو ذهنمون غلو میکردیم و فکر میکردیم تو سواحل برزیلیم و تا تونستیم موج سواری کردیم و ...
یکشنبه : نهار خوردن ، شنا تو استخر باغ ، خشک شدن در کمتر از پنج دقیقه ، میوه خوردن ، لم دادن ، روز تمام کردن .
دیروز عصر : یهو کلی کار ریخت رو سرم ، نزدیک بود گریم بگیره ، اما چه جوری به همش رسیدم و آخر شب به تفریحم رسیدم خدا میدونه .
به نام حقیقت
سلام
چرا از تنهايي مي گريزي؟ و از اندوه؟... تنهايي به ما فرصت مي دهد تا به درون خود توجه کنيم و عميق شويم . درست است که در بسياري از لحظات تنهايي دچار غم و اندوه مي شويم ولي اين لحظات زيبا هستند. البته به شرطي که اين قدر در اندوهت غرق نشوي که ديگر قادر به ديدنش نباشي. وقتي که آدم شاد است هيچ گاه مانند زماني که غمگين است عميق نيست.
اندوه عمق دارد در حالي که شادي سطحي است. به آدم هايي که هميشه شادند نگاه کن. متوجه ميشوي که سطحي و کم مايه هستند.هيچ عمقي ندارند.شادي مانند موج درياست که بر روي سطح آب روان است در حالي که اندوه ،عميق همچون اقيانوس است. شادي شلوغ و پر سر و صداست ولي غم داراي سکوتي خاص است. شادي مانند روز است و اندوه مانند شب. شادي مثل نور است و اندوه مثل تاريکي است. نور مي آيد و مي رود اما تاريکي باقي مي ماند. تاريکي ابدي است. روشنايي گاهي اتفاق مي افتد اما تاريکي هميشه هست. در دنياي اندوه خيلي چيزها را احساس خواهي کرد . اندوه به تو فرصت نگريستن مي دهد. مثل کسي که در عمق تاريکي نشسته و اشيا را در روشنايي مي بيند.
در اندوه از سر و صداي آزار دهنده خبري نيست...سکوت حاکم است اما سکوتي زيبا... هيچ مزاحمتي وجود ندارد. آدم مي تواند در عمق بي انتهاي آن فرو رود و سپس کاملا شاداب از آن سر برآورد. همچون استراحتي جانبخش.... در دنياي اندوه اينقدر سعادتمند مي شوي که مي تواني يکدفعه احساس شادي کني.
پس اندوه را به عنوان يک موهبت بپذير و وقتي غمگين مي شوي فکر نکن اتفاق بدي برايت افتاده و سعي نکن از آن بگريزي و براي رهايي از آن مثلا به مهماني بروي يا تلويزيون تماشا کني و روزنامه بخواني فقط براي اين که اندوهت را فراموش کني. اين فرصتي است که نبايد از دست بدهي.
اندوه و شادي دو قطب زندگي هستند. مثل لذت و رنج.مثل نور و تاريکي...زندگي که تنها لذت در آن باشد داراي گستره ي سطحي است ولي عمق ندارد.زندگي آکنده از اندوه هم فقط عمق دارد اما گسترده نيست. در حالي که زندگي که داراي غم و شادي باشد چند بعدي است و هم در سطح و هم در عمق گسترش مي يابد .
پی نوشت :
- این عین متنی بود که برای من نوشته شده بود از طرف یک دوست . که وقتی خوندمش بدون اجازش اینجا گذاشتمش ! دلم نیومد شما نخونیدش .
به نام نگاه
یه میز پر از غذاهای جور وا جور و رنگارنگ و انصافاً خوشمزه .
خوردنی های روی میز : آش بوشهری ، آش رشته ، سالاد ماکارونی ، سوسیس بندری ، سمبوسه ، گرده ، پنیر ، خیار ، گوجه فرنگی ، ترحلوا ، رنگینک ، انواع اقسام ژله ها ، زولبیا بامیه ، کیک فنجونی ، سس تند و تیز ، خیار شور ، کاهو ، سس سالاد ،آب میوه ، نوشابه ، دوغ ، چایی ، قند و شکر و نون .
فقط نمک نبود !
و یه جین از دوستان وبلاگی همیشه در صحنه حاضر :
طارمه ، محمد ، ردپا ، زهرا ، شکوفه یاس ، میلاد ، روزبه ، ابی ، حامد ، روزی روزگاری ، سوگند شبانه ،مجتبی ، محمد باقر ، مهدی ، رضا ، نرگس ، لیا ، زن زمانه ، غم دنیا نخور ، مهشید ، مژده ، احسان ، محمود ، مینا ، زهرا .
نبودن همه اما من به شخصه اسم تک تکشون رو تو ذهنم تداعی کردم و تا اونجا که میشد دلیل نیومدنشون رو سوال پرسیدم . خوب نیومدند اما جاشون خالی .
شرح ما وقع به صورت خلاصه :
جلسات تلفنی متوالی ، ارائه پیشنهاد های خوب و جمع بندی و نتیجه اینکه دیشب هر چه دیدید که به نظرم مورد پسند بود .
مکان تمیز و مرتب و چیدمان شد توسط جماعت عمرانی همیشه جاوید ( صلواتی ختم کن ) .
دیشب اصلا دلم نمیخواست سیر بشم ، دیشب خیلی اصلا نخندیدیم ، دیشب اصلا حرف نزدم ! ، دیشب بعضی ها پرواز تهرون نداشتن ، دیشب اصلا عکس نگرفتیم و اصلا تو عکس ها برام شاخ نذاشتن ، دیشب ، دیشب ، دیشب ...
هر چه بود بیست و چهار شهریور امسال رفت تو خاطرات خوب و خوشم و باید منتظر آینده باشید تا دوباره جمع بشیم و خاطراتش تعریف کنم .
تشکر نوشت :
- نمیخواستم اسم بیارم اما از آقای میگلی نژاد بابت در اختیار گذاشتن دفتر کلی سپاس گذارم .
- از دوستان خوب خودم که برای تهیه همه غذا ها ، هماهنگی ، تهیه دعوت نامه و همه چیز زحمت کشیده بودن بینهایت تشکر میکنم .
پی نوشت :
عکس ها سریع بزنید.
قند رو سر عروس دوماد سائیدن !
ما دخترا ، ما پسرا !
ولی عجب باندری ای بید !
به نام آگاه
مدتی عطسه هم که میکنم قلبم تیر میکشه !
شاهزاده رویاها وقتی از خواب بیدار میشه دنیا براش چه رنگیه ؟! شاید دنیای من از دنیای شاهزاده خوشرنگ تر باشه . شاید هم اصلن رنگی نباشه ، شاید تصویرش از این عکس های سیاه سفید خوشگلاست !
پرنده اگر ، پرواز اگر ، آواز اگر نباشد ، ما مقصریم !
افطاری که تو پست قبلی گفته بودم داره به حمدلله داره ردیف میشه ، جزئیاتش در وبلاگ ردپا .
انسان ها چه در عزا و چه در شادی با هم هستند و این با هم بودن هاست که شادی ایجاد میکند در مراسم شادی و غم را میزداید در ناراحتی . معمولا وقتی دنیا دچار جنگ میشه اجتماع مردم مورد توجه قرار میگیره ، وقتی جنبشی بوجود میاد باز هم در کنار هم بودن مردم که چشم نوازی میکنه . خلاصه همیشه با هم بودن ها بیشترین لذت رو به همراه داشته .
امیدوارم همیشه با هم باشیم .
به نام زنده
- وقتی رفت ، به خودم دلداری میدادم که رفت و زمان باعث میشه فراموشش کنم . اما تا حالا نه یک روز چهرش از ذهنم خارج شده و نه با هم بودنامون . رفت و یک ساله که تنهامون گذاشته . سخت بود ، خیلی هم سخت بود روزی که بهم خبر دادن و تا ندیدم باورم نمیشد . ولی گاهی اوقات حس میکنم که هستش . هنوز هم به شماره که تو گوشیم به اسمش ثبت شده نگاه میکنم و ...
فقط یاد پارسال که میوفتم اون حال داشتم بازم خدا رو شکر میکنم که یکی بود که باهاش درد دل کنم و آرومم کنه .
الان که دارم این متن رو مینویسم یکی از دوستان که صدای خیلی خوبی داره و هر از گاهی مداحی میکنه اومد بالا تو اتاقم و ازش خواهش کردم یه دهن برامون بخونه . کمی ناز کرد و میگفت زشته و اینجا جاش نیست و از این حرف ها ، خلاصه راضی شد و ۵ دقیقه ای بهم حال داد
نمیدونه چقدر تو دلم براش دعا کردم .
- داریم برنامه میریزیم که هفته دیگه افطاری برگزار کنیم انشاالله تا روزای آینده یا اینجا یا وبلاگ بقیه دوستان شرح ماوقع رو اعلام میکنیم .
- آدم رفیق داشته باشه و اینقدر بهش مطمئن باشه که هر زهر ماری تو زندگیش بوجود بیاد و بهش بگه و راحت بشه و نریزه تو خودش .
- خوش حالم ، همین
به نام تک
نه دارم کم میارم و نه هیچ وقت جا زدم .
همیشه بودم و همیشه هستم خواهم بود ! تا زمانی که باشم تلاشم میکنم که چیزی که دوست دارم بهش علاقه دارم روش وقت گذاشتم به جایی برسونم . اگه هم نتونستم هم خوب نتونستم اما همیشه خوشحالم که چیزی که مد نظرم بوده و روش ساعت ها وقت گذاشتم رو با جدیت ، پیگیری کردم .
خانه وبلاگ نویسان بوشهر از زمانی که دیدم و عضو شدم و افرادی که توش فعالیت میکردند رو دوست داشتم . بخاطر همتشون ، فعالیتشون ، صمیمیتشون و ....
کار ندارم کی و چرا شروع شد . اما به هر حال کار جالبی بود که آغاز کنندهاش خیلی تلاش کردند و وقتی من همراهشون تو اوج فعالیتشون بود .
اما حالا نمیدونم چرا هر چی تلاش میکنیم هر چی جلسه میزاریم نمیشه .!!!
شاید صمصمیت زیادی باشه ، شاید شهر کوچک ما باشه ، شاید دلیلش من باشم !
اما میخوام این مشکل بوجود آمده حل بشه و بتونیم شورای مرکزی رو دوباره سر رو سامون بدیم .
و تنها پیشنهادی هم که میدم اینه که به هم اعتماد کنیم و حرف و حدیث نسازیم .
پی نوشت :
- مرد کسی نیست که نشون مردونگی داشته باشه ، مرد کسی که رو حرفش بمونه حتی اگه جنسش مذکر نباشه . وقتی به کسی قول میدیم که مسئله ای رو ادامه ندیم و حتی اگه طرف مقابل اومد خطایی کرد بازم رو حرفمون باشیم و ادامه ندیم باید سر قولمون بمونیم نه اینکه هنوز یک ماه از قضیه نگذشته بازم ادامه بدیم .
واقعا از مرد نامرد متأسفم .
به نام دل
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دور گرد
داد می زد : کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخری ؟
به نام راحت
آدم حالش گرفته باشه دل و دماغ نداشته باشه یه نفر ناخواسته اذیتش کنه قلبش در حال ترکیدن باشه ، جوابشو ندن ، بی محلش کنن ، نظرشو رد کنن ، گرفتار باشه ، وقت کم داشته باشه ، منتظر باشه ، تغیرات طرف مقابلشو درک نکنه ، حواشی مدام زخمیش کنه ، حرف گوش کنه ، حرف بشنوه . نتونه حرف بزنه ...
من
