تبليغاتX
خلبوس

به نام ثابت

خونه من زیر پل و خرابه ....!!!

 

آوارگی یعنی بی جایی؟ آوارگی یعنی بی مکانی ؟ آوارگی روحی پس چیه ؟

 آرامش فکریت که بهم میخوره ، وقتی چند تا جریان باعث ناهنجاری تو زندگی میشه ، باز هم باید دلیلش رو کوچک بودن مکان و دوجایی ! حساب کرد . وقتی جایی رو انتخاب کردم برای خواب ، ناراحت باشم چرا اونجا نه !

وقتی یک هفته میگذره و خبری بهش نمیدم که کجام  ، و وقتی جوابی برای سوال کجا بودی رو ندارم  کلی عرق سرد میکنم . فقط شرمندگی برام میمونه . فقط اون لحظه این زبون بازی که نجاتم میده و بحث در مورد مباحث مورد نظرش .

خدا کنه تمام بشه!

 

نوشته شده در  88/03/31  توسط هادی   | 


به نام حقيقت

در عجبم که آيا من نميدانم و يا دانستنش بايد اينقدر سخت باشه که نميتوانم تحليل کنم ، يا اينکه اينقدر سادست که نياز به فکر کردن نداره !

موضوع برايم گنگه

شايد شعاع ديد من کمه و نميتونم واقعيت رو که ميتونه کمي دور تر از نزديکي هايم باشه رو ببينم و يا شايد داره واقعيت از نظرم پنهان کاري ميشه و با زور و سياست ما رو گول بزنه .

خدا کنه اين نباشد حداقل !

به هر حال بايد يک دوره زماني بگذره و من باز تحمل کنم .

فقط همین : خلایق هرچه لایق

نوشته شده در  88/03/23  توسط هادی   | 


به نام بي نياز رحيم

بي انصافيست بگوييم کار نکرده ! اما چه کار کردني ! با چه روشي ! با چه مشورتي !

باز هم آمده به صحنه اما با چه حربه اي !

تکليف تا يکي دو روز آينده معلوم ميشود و شايد خواسته هاي مردم به وقوع بپيوندد .

 

اما همه ميدانند که سبزم !

 

پی نوشت : خانواده محترم و عزيز پولادتن درگذشت عموي محترمتون رو تسليت عرض ميکنم و از خداي منان آرزو ميکنم بهشت برين نصيبش شود .

نوشته شده در  88/03/21  توسط هادی   | 


به نام بیان

بعضی وقت ها مبارزه برای بلند شدن و فرار از تنبلی رو تمرین میکنم . اما این نیاز داره ، اراده را قویتر کنم .  معمولا تو هر کاری انرژی زیادی میزام اما اون قدم اول برداشتن کمی برام سخته . دوست دارم تقویت بشه این حس آغاز هر برنامه کاری .

بعضی وقت ها از اینکه نتونم حرفی رو که به اون روش و شیوه ای که باید بزنم ، نزنم از خودم ناراحت میشم . گاهاً شده که فکرم رو نسبت به عقیده ای خواستم تفهیم کنم ولی نشده .  وقتی کسی ازم یه راهنمایی و یا همفکری و یا درد دل میخواد که اونو میدونم  درک میکنم . اما از اینکه شیوه بیانم تو اون شرایط طوری نیست که اصل موضوع رو نتونم به بهترین شکل بیان کنم باز هم همون احساس بهم دست میده .

شاید نیاز به مطالعه بیشتر دارم .

نوشته شده در  88/03/13  توسط هادی   | 


به نام صاحب وقت

به نظر من کار یه بنده خدایی که تو این گرما دنبال کارشه خیلی واجب تر از خوندن نماز اول وقت تو مسجده !

وقت نماز بیست دقیقه ، اونم شرایطی که کاری نداشته باشیم .

بله نماز اول وقت خوبه اما عقیده من میگه اول کار مراجعه کننده .

 قبول دارم میگن باید به کار بگی نماز دارم و نه به نماز بگی کار دارم .

ولی فکر میکنم این حدیث برای کسانی که میخوان زیر کار در برن بیشتر کاربرد داشته باشه !

ظلم نیست یک ساعت یک عده ای رو معطل خودمون کینم !!!

جالب اینه این جمعیت مردم معطل کن ، باید مورد تشویق قرار بگیرن .!!!

نمیدونم

بی ربط :

- تو یه قطره از خدایی !!!

نوشته شده در  88/03/10  توسط هادی   | 


 

به نام جاويد

اونی که وقتی رو صندلی راحتی نشستم بیاد و با دامن کوتاهش ، دامني كه طرح چهارخونه اي آبي اناري داره برات يه ليوان آب بياره و بايسته كنارت و هنگام نوشيدن آب نگاهش كني ....

وقتي نشسته داره كمانچه ميزنه رقص موهاش تو نور آفتاب تلألو خاصي تو چهرش بوجود مياره .

آروم باشه و با توجه به معصويت نگاهش با هر چه توان دارم براش تلاش كنم .

 

نوشته شده در  88/03/04  توسط هادی   | 


به نام زيبا نگر

وقتي ميشينم نگاه به تلويزيون ميكنم معمولا به حركت بدن افراد در حالات مختلف نگاه ميكنم و يا مثلا تو جامعه كه هستم به شكل برخورد افراد و يا عكس العمل هاشون در برخورد با يك موضوع خيلي برام جالبه .

پرورش اين حالت رو توي خودم دوست دارم كه حركاتم در هر زمينه كه بايد باشم طبق اصولش باشه و نه خارج از اون محدوده . حالا اون رو ميتونيم حركات موضون و يا رقص در اون كار در نظر گرفت كه شكل حركتي بدن بصورت دلخواه باشه و طبق نظر عموم جمع باشه .

و شايد اين يك هنر باشد !

بي ربطيات :

-  اين روزها چقدر داره سر دو موضوع بحث ايجاد ميشه : شاهين . رئيس جمهور !

- وقتي يك دقيقه بعد از اون زماني كه بايد جوابمو بده ديرتر ميشه دلم پر از شور ميشه !!! ( آخه خييلي )

نوشته شده در  88/03/02  توسط هادی   |