به نام مدبر
چند هفته است كه مقداري كار شخصي دارم و مي خوام اونا رو انجام بدم اما بنا به دلايلي كه فقط تنبلي خودم ميدونم نرسيدم انجام بدم . اما وقتي بهش فكر ميكنم ميبينم وقتم رو دارم در جهت مورد علاقه ام صرف كردم ، تقريبا تمام وقت آزادم رو به صرف خوشي ها و لذت ها و علايقم بسر ميبرم زياد ناراحت نميشم . اما اينكه بخواد مديريت زندگيم بهم بخوره و به اون كارهام نرسم كمي عذابم ميده .
به نام پايدار
ــ وقتی عصبانی میشیم از کسی ، میایم اون طرف رو نفرین میکنیم که شاید درد رو آروم کنه ، اما يه مدت بعد كه خدايي نكرده بلايي سر طرف اومد پيش خودمون ميگيم نكنه اين اثر اون نفرينه باشه و سخت عذاب وجدان رو درك ميكنميم .
ــ من نميدونم ترازكردن در منهول هاي فاضلاب با سطح خيابون چقدر بايد فكر مهندسي به خرج بدن كه اين كار رو تو هيچ خيابوني انجام نميدن ؟!!!
ــ آدم كه توكل داشته باشه و براي كاري بره جلو حتما موفق ميشه و اگه رفت و بازموفق نشد حتما حكمتي داشته كه نشده و يا اينكه شك تو دلش راه نده كه نميشه . بايد تمام تلاشش كنه كه ميتونه و خودش رو به زحمت بده تا به سر نجام برسه . فكر كنم دارم كاراريي انجام ميدم ؟!!!
به نام مدد
بعضي وقت ها هست دلت ميخواد دنيا نباشه ها !
دقيقا همين الان !
به نام مطلق
واژه اطمينان رو كه ميشنوم گاهي اوقات به خودم شك ميكنم كه آيا حالا من در اين دنيا كه دارم زندگي ميكنم تونستم مورد اطمينان باشم . آيا ميزان اطمينان ديگران به من به حدي هست كه مورد قبول باشه ، اگه هست چه بايد كنم شكسته نشه و غرور نگيرتم ، و اگه نيست و مورد اطمينان نيستم آيا دليلش به خودم و رفتارم برميگرده ؟
بي ربط :
ــ دو بازي وبلاگي مختلف از طرف دو دوست دعوت شدم كه تشكر ميكنم ازشون و همونجا توي كامنت دونيشون جواب ارسال ميكنم .
بنام آغاز
گاهی اوقات که به چند سال گذشته فکر میکنم پشیمون میشم که چرا این همه صبح زود را از دست دادم و تا یه مدت بیکار میشدم صبح ها تا ظهر رو میخوابیدم . این دو سه سال اخیر که به اجبار عادت کردم صبح زود بیار بشم و از بیدار موندنم استفاده بیشتری میبرم و صبح اول صبح جنب جوش مردم رو میبینم بیشتر از زندگی لذت میبرم .
پی نوشت :
- ولی همون قدر که از بیدار بودن صبح لذت میبرم همون قدر هم دلم برای شب بیداری ها تا سحر هم تنگ شده .
به نام يار
زمان : اون شب !
مكان : اون اتاق قناص !
دوباره اومد شروع كنه منفي بازي كه شايد بتونه حرفي از من بكشه !
نميدونم چي بگم
هر وقت حرفي ميزنم دقيقا عليه خودم استفاده ميشه
تصميم گرفتم همون جور ساكت باشم و در جواب سوالات بحث برانگيزش فقط سر تكون بدم و چيزي نگم
اما اينكه تا كي ميتونم دوام بيارم و اين موضوع تا كي بايد ادامه داشته باشه رو نميدنم .
اين سوال بارها از خدا پرسيدم
تا كي ميخواد ادامه بده اين نفرت زنانه را !!!
و در اين موندم كه آيا ميخواهد به صلاح و آرامش برسه و يا عذاب ديگري !!!
به نام اميد
زدن يك عدد لبخند از ته دل به كسي كه با نا اميدي پيگير كارشه باعث ميشه اون شخص با اميدواري به ادامه كارش برسه ،
و
من خوشحالم از اين رفتارم .
