به نام روز
چهارشنبه : كفشي گيرم اومده زيبا ولي انگار چپيه تنگتره ، نميدونم چرا .
پنجشنبه : اتحاد و همبستگي بين دوستام رو حال كردم .
جمعه : مدتي بازي هاي ليگ برتر شده قرص خواب .
شنبه : خورشيد چشمان من ، هدف من به از اين باش كه به سويت آيم و دل ندهي . در غوغاي وصالت ترس دارم از مانع شدن به تو ، كه ميگويم شايد !
يكشنبه : سر سالي كه ميرسه آدم كلي غصه اش ميگيره و به خودش ميگه همي الكي رفت .
دوشنبه : دال عدس دو وعده دوجا !
سه شنبه : از يكي فرار كني و ميدوني اونم از تو بدش ميادا اما فرت ميره همونجايي كه تو رفتي .
آدم هرچی میخواد باشه ، باشه
اما سیستم باشه !
سیستم ، زندگی کنه
سیستم ، نفس بکشه
سیستم ، حرکت کنه و حرف بزنه و ...
خلاصه همین
پی نوشت : کلی علامت تعجب ...
به نام توان
هر روز صبح که از خونه به سمت محل کارم میرم یه نانوایی هست تو مسیر که یه نفر کنارش ایستاده و دیگی داره و آش میفروشه که بوي آشه آدم رو مست میکنه . این صحنه رو میبینم گشنم میشه و به خودم میگم که فردا یه کم زود تر بیدار میشم و میام نون گرم و آش خوشمزه رو میخرم تا شکم گشنه نرم سر کار .
اما این قضیه الان دو هفته است داره ادامه پیدا میکنه و نه من ،صبح زودتر بیدار میشم و نه تا الان صبحونه آش خوردم .
ای خدا ...
به نام واقعيت
سال ۱۳۶۷ مهدكودك آمادگی شکوفه
بازي گرگم و گله ميبرم
داستان از اين قراره كه زماني بازي انجام ميشد گرگي بود و گله اي و چوپاني
گرگه حمله ميكرد به گله و بره اي رو انتخاب ميكرد و ميخواست كه بره رو ببره براي خودش
اما
گله چوپان داشت و نميذاشت
گرگ ديگه بازي براش خوشايند شده بود كار هر روزش شده بود حمله به گله
تقريبا تمام راههاي رسيدن به بره ها رو بلد بود .
گرگ قصه ما تو بازي ، بدون چوپان با گله بازي ميكرد .
آخه چوپان گرگ رو شناخته بود و ميدونست كه فقط ميخواد بازي كنه و هدف شومي نداره .
روزها گذشت
گرگ احساساتي شد
فكر ميكرد داره آدم ميشه !!!
آخه بين بره ها بره اي رو ديده بود كه از همه بره تر بود !
نميدونم
اما گرگ هميشه به خودش ميگفت من گرگم و حق ندارم با بره باشم
هيچ وقت به خودش اجازه نداد جلو بره
و در خيال خودش داشت با گله اي بازي ميكرد كه بره اي كه از همه بره تر بود توش بود و ميتونست هميشه ببينتش.
گذشت تا اينكه گرگي از دشت ناز
اومد و بره اي كه از همه بره تر بودو با خودش برد !
بدون اجازه از گرگ عاشق شده ما
اما گرگ عاشق بازم فكر ميكرد اين رسم دريدن گرگ دشت ناز ، ادامه عاشقيشه
نميدونست كه وقتي گرگ دشت ناز و بره اي كه از همه بره ها بره تر بود با هم برن ديگه نميتونه حتي تو بازي گرگم و گله ميبرم هم ببينتش .
به نام نگاه
داشتن زندگی ایده آل را درك كرده ايد !
چيست ؟
به نام حق
این روزهایم به نحوی داره سربعتر میگذرد
بوشهرم
خوشحالم
کمی بی تکلیف ولی خوب راضی هستم
سعی و تلاشم به نحو احسنت انجام دادن کار !
منتظرن دیدن دوباره شما
به نام یاد
روزی که دنبال ماشین حساب میگشتم . گوشی موبایل رو برداشتم و شماره هر مهندسی که تو دفترچه گوشیم بود رو بهشون زنگ زدم تا آخر بعد از ۱۴ تماس با مهندسین دم دست موفق به قرض گرفتن ماشین حساب شدم و اون ماشین حساب شد مرهم درد من .
لذت بردم از شماره های زیاد گوشیم .
=======
بی ربط اما پر محتوا :
- و اینکه خداحافظ کنگان ![]()
