تبليغاتX
خلبوس

به نام روز

چهارشنبه : كفشي گيرم اومده زيبا ولي انگار چپيه تنگتره ، نميدونم چرا .

پنجشنبه : اتحاد و همبستگي بين دوستام رو حال كردم .

جمعه : مدتي بازي هاي ليگ برتر شده قرص خواب .

شنبه : خورشيد چشمان من ، هدف من به از اين باش كه به سويت آيم و دل ندهي . در غوغاي وصالت ترس دارم از مانع شدن به تو ، كه ميگويم شايد !

يكشنبه : سر سالي كه ميرسه  آدم كلي غصه اش ميگيره و به خودش ميگه همي الكي رفت .

دوشنبه : دال عدس دو وعده دوجا !

سه شنبه : از يكي فرار كني و ميدوني اونم از تو بدش ميادا اما فرت ميره همونجايي كه تو رفتي .

 

نوشته شده در  87/11/30  توسط هادی   | 


به نام متفاوت

آدم هرچی میخواد باشه ، باشه

اما سیستم باشه !

سیستم ، زندگی کنه

سیستم ، نفس بکشه

سیستم ، حرکت کنه و حرف بزنه و ...

خلاصه همین 


پی نوشت : کلی علامت تعجب ...

نوشته شده در  87/11/27  توسط هادی   | 


به نام توان

هر روز صبح که از خونه به سمت محل کارم میرم یه نانوایی هست تو مسیر که یه نفر کنارش ایستاده و دیگی داره و آش میفروشه که بوي آشه آدم رو مست میکنه .  این صحنه رو میبینم  گشنم میشه و به خودم میگم که فردا یه کم زود تر بیدار میشم و میام نون گرم و آش خوشمزه رو میخرم تا شکم گشنه نرم سر کار .

اما این قضیه الان دو هفته است داره ادامه پیدا میکنه و نه من ،صبح  زودتر بیدار میشم و نه تا الان صبحونه آش خوردم .

ای خدا ...

نوشته شده در  87/11/21  توسط هادی   | 


به نام واقعيت

سال ۱۳۶۷ مهدكودك آمادگی شکوفه

بازي گرگم و گله ميبرم

داستان از اين قراره كه زماني بازي انجام ميشد گرگي بود و گله اي و چوپاني

گرگه حمله ميكرد به گله و بره اي رو انتخاب ميكرد و ميخواست كه بره رو ببره براي خودش

اما

گله چوپان داشت و نميذاشت

گرگ ديگه بازي براش خوشايند شده بود كار هر روزش شده بود حمله به گله

تقريبا تمام راههاي رسيدن به بره ها رو بلد بود .

گرگ قصه ما تو بازي  ، بدون چوپان با گله بازي ميكرد .

آخه چوپان گرگ رو شناخته بود و ميدونست كه فقط ميخواد بازي كنه و هدف شومي نداره .

روزها گذشت

گرگ احساساتي شد

فكر ميكرد داره آدم ميشه !!!

آخه بين بره ها بره اي رو ديده بود كه از همه بره تر بود !

نميدونم

اما گرگ هميشه به خودش ميگفت من گرگم و حق ندارم با بره باشم

هيچ وقت به خودش اجازه نداد جلو بره

و  در خيال خودش داشت با گله اي بازي ميكرد كه بره اي كه از همه بره تر بود توش بود و ميتونست هميشه ببينتش.

گذشت تا اينكه گرگي از دشت ناز

اومد و بره اي كه از همه بره تر بودو با خودش برد !

بدون اجازه از گرگ عاشق شده ما

اما گرگ عاشق بازم فكر ميكرد اين رسم دريدن گرگ دشت ناز ، ادامه عاشقيشه

نميدونست كه وقتي گرگ دشت ناز و بره اي كه از همه بره ها بره تر بود با هم برن ديگه نميتونه حتي تو بازي گرگم و گله ميبرم هم ببينتش .

 

نوشته شده در  87/11/13  توسط هادی   | 


 

به نام نگاه

 

داشتن زندگی ایده آل را درك كرده ايد !

چيست ؟

نوشته شده در  87/11/10  توسط هادی   | 


به نام حق

این روزهایم به نحوی داره سربعتر میگذرد

بوشهرم

خوشحالم

کمی بی تکلیف ولی خوب راضی هستم

سعی و تلاشم به نحو احسنت انجام دادن کار !

منتظرن دیدن دوباره شما

نوشته شده در  87/11/07  توسط هادی   | 


به نام یاد

روزی که دنبال ماشین حساب میگشتم . گوشی موبایل رو برداشتم و شماره هر مهندسی که تو دفترچه گوشیم بود رو بهشون زنگ زدم تا آخر بعد از ۱۴ تماس با مهندسین دم دست موفق به قرض گرفتن ماشین حساب شدم و اون ماشین حساب شد مرهم درد من .

لذت بردم از شماره های زیاد گوشیم .

=======

بی ربط اما پر محتوا :

- و اینکه خداحافظ کنگان

 

نوشته شده در  87/11/01  توسط هادی   |