تبليغاتX
خلبوس

به نام حرکت

چهارشنبه : از صبح تا ظهر در حال خوش گذرونی به شیوه کاملا سالم .شب هم شام خوشمزه خوشمزه .

پنجشنبه : از ساعت یازده شب قبلش که با رفیق شفیق راهی کنگان شدم بعد از دو ساعت طی مسیر رسیدن به کنگان .

صبح زود سر کار . در بین دو روز تعطیلی !!

با حامد  همان صبح دل انگیز پاییزی با خودروی سازمانی و با حکم ماموریتی که خودم امضایش کردم ! به سمت عسلویه حرکت کردم .

در طول مسیر تک تک روستاها رو نشونش دادم و تا اونجایی که بلد بودم در مورد منطقه بهش گفتم و اون هم میگفت از خاطرات آمدنش به اینجا ها .

بعد از اینکه از منطقه ویژه کارم تمام شد به نیروگاه مپنا ( نیروگاه تولید برق) رفتیم و القصه ...

بعد از تمام شدن کارام باهم رفتیم جنگل حرا .

قسمت بشه همتون بیایید و این جنگل رو ببینید .

و بعد رفتن پیش آقای موسوی یکی از رفیق های خوبمون و نهار رو خودمون مهمون کردیم و بعد به  کنگان و دوباره به سمت شهر عشق صفا حرکت کردیم.

پی نوشت :

- آقای پورجماد و خانم قاسمی دستون درد نکنه .

- روز چهاشنبه رو توضیحاتش میدانید .

- برگشتن ۲۰ تومن جریمه شدم .

- باز هم از مهدی موسوی تشکر میکنم . نه فکر کنی ما سی دیدنت اومدیما  

نوشته شده در  87/09/30  توسط هادی   | 


به نام احساس

سه شنبه :

بعد از دو روز استراحت هنوز احساس خوشایند دارم .

تقرایبا خیلی خارجی بودیم!

خرسندی از این دارم که دیگران خوشحالند .شاید تعدای نباشند !!!

فقط چرا باید التماس کرد برای خوشحال بودن !

این حال و هوا حتی از خوش حالی اون زمان بیشتر میچسبه .

حرفی که باید میزدم :

وجود جمعی باعث شادی میشود ، اگر نباشد حضور گرم همه ، نیست شادی در هر هیچ لحظه ای . پس بود شما باعث شادیست .

انسان شاداست اگر خودش درک کند و قدرش را بداند . چه ظاهری چه باطنی .

منتظر دیدار دوباره خواهم بود

اگر توانی باشد بتوانم یاری رسانم .

اگر نباشم فقط آرزو دارم به یاد باشم .

نوشته شده در  87/09/21  توسط هادی   | 


به نام ایزد

.

.

.

.

.

.

هلیله .

رفت به خاطرات . تا خاطره خوب اون بشه بحث جلسات آینده ما  .

انشا الله

 

نوشته شده در  87/09/19  توسط هادی   | 


به نام همراه

چند ساله که میشناسمش

تقریبا هر روز که میگذره جمع میشه به تعداد روزهایی که روز اول دیدمش و با هم همصحبت شدیم !!!

همیشه به فکر ارتباط با او

اما نمیشد

چند سد بزرگ جلوم بود .

خلاصه .

فکر میکردم دل من تنها تنگ شده .

دیدم نه

اون سمت دلتنگی بیشتر موج میزنه .

با کمک رابطه ای که داشتیم منو پیدا کرد .

چه پیدا کردن شیرینی شد .

خوشحالم .

 

نوشته شده در  87/09/17  توسط هادی   | 


به نام عادل

این کار اداری چه ها که نمیکند .

تعریف از خود ندارم

اما

هر وقت هر زمان ارباب رجوعی داشتم که عجله داشت در اسرع وقت کارش را انجام داده ام .

و تا کنون نشده کسی رو امروز فردا کنم .

مگر اینکه واقعاْ نتونسته باشم .

پس دلیلش چیست هر وقت هر اداره ای که میروم و عجله دارم با بی مهری طرف میشوم .

همیشه این نکته رو برای خودم دیکته میکنم که کار مردم رو انجام بدم تا شاید کارهای من به راحتی انجام شود . اما باز مثل همیشه باید لنگ بزند و ...

=====

بی ربط : ماه محرم هم داره میاد .

نوشته شده در  87/09/12  توسط هادی   | 


این ماییم برای زندگی یا زندگی برای ما

پنجشنبه

سرشماری وحوش منطقه حفاظت شده مند .

تعداد شمارش : قابل ملاحضه

مسافت پیاده روی شده توسط GPS حدود ۱۲ کیلومتر که چهار کیلومتر اولیه تا زانو در شل .

احساسات : کاملا خستگی ۵ ساعت پیاده روی رو میشه با دیدن گله آهو را از تن به در برد .

وقتی کنار خودت صدای پای آهوان رو میشنوی که بر روی زمین خیس .خورده میشه شارژ میشوی .

و

احساس خوب !!!

پنجشنبه :

تفریح سالم تر از خوردن آش هم مگه وجود داره . بین دوستان در کنار دریا و باد سرد .

پی نوشت :

- طریقه شمارش آهوان در محافل خصوصی توضیح داده خواهد شد .

- مقدارشون هم همین .

- بیان احساسات هم همین .

.

.

.

- کلاْ صبر بدید تا من رو ببینید .

نوشته شده در  87/09/11  توسط هادی   | 




 

همین  !!!

نوشته شده در  87/09/11  توسط هادی   | 


به نام هست

من باشم برای همین دو روز زندگی که چه شود ؟!!

من نباشم زندگی تلخ میشود ؟!!

نه . من تلخ نیستم !!

فکرهایم هم تلخ نیست !

به جریانش کاملا دلبسته ام .

اگر شاد نمینویسم دلیل بر کم بودن وقت برای فکر کردن دارد !!

حاضریم برای دیدار همیشه در همه کناره ها .

همچنان دلتنگ دوستیم .

بی ربط :

- دو روز بیشتر وقت نیست برای انتخاب بهترین وبلاگ .

- مشاهده کنید که نتیجه رای شما . عقب افتاده ایم .

- پس بشتابید .

 

نوشته شده در  87/09/04  توسط هادی   |