به نام خدا
سلام
هفته ای که گذشت سخت گذشت ، دردناک گذشت ، غیر منتظره گذشت و رفت .
قرار بود بعد ماه مبارک دامادش کنیم و تو رخت دامادی ببینیمش ولی توی کفن دیدیمش .
داییم نبود رفیقم بود ، رفیق نزدیک تر از برادر ، هیچ وقت اجازه نداد دایی صداش کنیم و هر جا میرفتیم اسم کوچک صداش میکردم و هر کسی ما رو با هم میدید فکر نمیکرد ما همچین نسبتی داریم .
رفیق پایه در همه حال .
جوونی رعنا و زیبا و مایه افتخار ما، با محبت و دست دلباز .
هر وقت با هم بیرون بودیم هیچ وقت اجازه نمیداد ما دست تو جیبمون کنیم .
هر چه بود خوبی هاش به جا موند و رفت تنها میتونم برایش فاتحه ای قرائت کنم .
و همین .
========
ازاینجا جا داره از تمامی شما دوستان که بعد از شنیدن حادثه پیام تسلیت رو از هر راه ارتباطی که در حال حاضر وجود داره چه از طریق وبلاگ ، پیامک ، پیام های شخصی کلوب ، تلفن و کلیه عزیزانی که در این امر ما رو در مراسم تشعیع و ختم و ... همراهی کردند تشکر ویژه کنم و آرزو کنم که باشم تا بتونم در مراسم شادیتون کمک حال همه شما باشم .
پی نوشت : در این ایام شهادت مولای متقیان علی
( ع ) و شبهای قدر که همه قرآن به سر میگذارند و دعا می خوانند به یاد ما هم باشید .
به نام ذره
تنهایی هزاران لذت دارد
باید مدت زیادی تنها بود تا به لذتش پی برد
تنهایی رو با یک روز و یک هفته و یک ماه نمیشه درکش کرد
آخه تنها همیشه تنها نبوده
همیشه هزاران چشم به راه داشته
هنوزم عقیده های مخالف تنهایی زیادند .
================
پی نوشت :
همه چیزش خوبه اما ظرف شستنش بی شرمانه مخل روحه !!!
به نام نور
چقدر زیبا و دلچسب که صبح زود پشت کامپیوتر بشینی و اونی که دوستش داری از خواب بیدار بشه و با صورت پف کرده بهت سلام صبح بخیر بده !!!
به نام وجود
چهارشنبه : حیران زده در دوساعت جاده ، بدون لحظه ای پلک زدن و به اطراف نگاه کردن و تنها سمت و سوی یک طرف به نحوی که اطرافیان هر چند دقیقه یکبار و با تعجب مثال زده بهت خیره میشدند .
پنجشنبه : رقصیدن در محفل شادی هایی که دلیل بر شاد بودن یک عنصر خارجی دارد . عنصری که بودنش بابت دلگرمی و روح افزون جمع و نبودش هم لحظه شماری دوستارانش برای دیدار مجدد .
پس برقص تا زمان هست .
جمعه : وقتی انواع غذاها در یک نگاه روی یک میز و با شکل ویژه و به فرم ناباورانه ای دلپذیر بهت چشمک میزند و با کمال میل می فرماید جناب بفرمائید ، توی اون لحظه یاد رفیق شفیق خودت در امر خوردن میوفتی وقت خوردن به دلیل نبودن پایه اساسی به اینکه چرا نمیتونی خودت تنها همه رو ردیف کنی غبطه میخوری .
ای کاش بودی رفیق .
شنبه : مگر در یک روز یک انسان چقدر میتواند حرف بزند ، مگر فک چقدر باید بالا پایین شود !!!
در انتهای شب وقتی که ستاره ها هم در حال بیدار شدن هستند این حرف هایی که هیچ جا ثبت نشده رو در ذهن من چهار نعل حرکت میکند و فقط با نوشیدن لیوانی آب همچون سیلی تمام این حرف و حدیث ها رو پاک خواهد کرد اما دیری نخواهد آمد دوباره حرفهای زده شده در اتصال جدایی ها به فکر ما می آید و دلیل بر نخوابیدن تا صبح میشود .
یکشنبه : در اندیشه پنهان کردن ته سیگار که تمام زندگیش را برای پنهان کردن این تیکه کاغذ فشرده گذشت و همه عمر برای له کردن این همیشه جاوید تا نتواند حرفش را بزند و یا حرفش رو به یاد روشن کردن دوباره سیگار به نصفه ختم کند . تمام جدیت در مابین آن چند نفر باعث شد یک داستان تلخ را به چه راحتی در اندیشه یک نفر بگنجانند و زندگیش را دچار تغیری ناخواسته کنند و او را از آن شادابی مورد توجه همه به دیوانه بازارگرد تبدیل کند .
دوشنبه : اینکه چرا باید دختر در زندگی پسر نقش داشته باشد و علت وجود دختر شاید وجود پسر و یا کاملا برعکس ؟ اما هرچه هست تا نباشد دختری نباشد هیچ چیز . کار خدا را تحسین میکنم اما بر عدم شیوه بیان در اون لحظه مورد نظر گریه میکنم .
احساسی که هر جور بیان شده همان تفکر منفی قضیه و یا تفکر کاملاً اسلامی قضیه به ذهن رسیده !!!
سه شنبه : همدلی را باید دید تا باور کرد تا نبینی نمیتوانی باور کنی . من دیدم و باور کردم ، لذت بردم ، احساس رضایت قلبی کردم ، شاد شدم ، کمی عذاب شیرین کشیدم ، مغرور شدم اما سعی در کنترل احساسات .
======================
پی نوشت :
ــ اگر نوشته کمی گنگ بود و نامفهوم ببخشید ، اما می شود با خواندن با دقت فهمید حدودش را .