ديگه خودم حدس زده بودم كه بايد آقاي مهدي كريميان باشه . از ته دل خوش حال بودم كه همشهريم بازيكن اخلاق لقب ميگيره .
وقتي از آقاي كريميان خواستند صحبت كنه اين جملش خيلي بهم چسبيد كه گفت در مكتب شاهين بوشهر تعليم يافتم كه اول اخلاق بعد تحصيل و بعد ورزش مد نظر بود .
به نام کریم
تبریکات ویژه بابت عید روز چهار شنبه .![]()
یه جا خوندم نوشته بود : یک نفر یهودی از روی چهره مظلومانه علی (ع) مسلمان شد!
هوا هم بس نا جوانمردانه گرم است . اما نه اونقدر که من دوست دارم گرم باشه !
به نام آن
شاید زجر کشیدن یکی از طبقات خوشبختی آتی باشه .
شاید غم داشتن یکی دیگر از طبقات خوشبختی باشه.
شاید تنهایی در عین بی کسی هم دیگر طبقه اون باشه .
شاید فردا تمام میشه !
اما تا تمام شدن هستم و می خوام بدونم برای رسیدن و صعود به طبقات بالایی خوشبختی تا کی باید به همت خودم فشار بیارم و یه جورایی با این حرف ها دلگرمش کنم .
اصا شاید برای رسیدن به خوشبختی باید پله معکوس زد .
همه چیز برای آینده و حال نابود و گذشته فقط خاطره .
به نام مطلق
چند نکته از سریال هایی که این روز ها فقط میبینم به دلیل تنهایی .
سه در چهار :در یک جمله علی صادقی یک سیستم به تمام معنا .
ترانه مادری : این پسر درس خونه چقدر مامانش سوسولش کرده !!!.ولی چقدر جالب رفتارهای پسر دایی. اما وقتی هما روستا حرف میزنه چشمام رو می بندم تا صداشو با دقت بیشتری گوش بدم . لذت می برم از تن صداش.
کاراگاهان : تنها دلخوشیم از این سریال این است که یکی از بازیگراش فامیلیش بوشهریه و من عشق میکنم .وقتی میگه ستوان بوشهری !!!
اما سریال وقتی نگاه میکنی و میبینی که چرا همیشه باید پلیس برنده بشه و به این شکل که هیچ کدومشون خط رو بدنش نمیوفته .دلسردم میکنه .
روزگار قریب : زیاد داستانش رو نمیفهمم چیه اما وقتی که آقای مهدی هاشمی ( بازیگر نقش اول ) تو زمان پیری ناله ( انکه ) میده به شدت اعصابم خرد میشه .
====================
- گرم گرم با بوشهر . گرما رو فقط به این خاطر دوست دارم که مرا یاد بوشهر می اندازد . همین .
- پیرزنی هم دور و برمون نیست تا موقع قلیون کشیدنش کنارش بشینم و برایم تعریف کنه .
- این هم عکس پرندگان مهاجر به استان بوشهر( پارک ملی دریایی نایبند )
به نام دوست
دو نفر با هم ندارن، حالا :
دو نفر از هم خوششون نمیاد ، در ظاهر جلو هم بسیار دوست و مهربون . اما کافی یکی از این دو نفر از اتاق بره بیرون و با من تنها باشند . سریع و در اولین فرصت شروع میکنه اونو جلو من خراب کنه و تا میتونه از خرابکاری هایش برایم تعریف میکنه .
و من یک مستمع !
در چند دقیقه بعد آن یکی دیگه از اتاق بیرون میره و کاملا شبیه عمل دوستش رو انجام میده و تمام رویدادهای که نباید شنید رو تعریف میکنه .
و من دوباره فقط یک مستمع !
کار ندارم که بهش چی میگن غیبت یا هر چیز دیگه ،اصلن گناه کار هستند و گناهشون از گناهان کبیره است یا نه هیچ برام مهم نیست .
فقط نمی خوام کاره ای باشم و جالب اینجاست هیچ وقت دخالت نکردم و حتی هیچ نظری رو نه تأیید کردم و نه رد کردم کاملا مثل دیوار عمل کردم و بعد از تمام شدن حرفایشان نگاهمو برگردوندم و به کارم رسیدم .
اما باز هم هر روز مطابق دیروز .
تو این مدت که به این شکل گذشته نه تاحالا ذره ای نسبت به جفتشون بدبین شدم و نه تاحالا به خاطر حرف هایی که از هم میزنند برای خودم قضاوت کردم و دو نفرشون رو به یک اندازه احترام میگذارم .
وقتی این حالت رو بین این دو نفر میبینم اصلاً برام مهم نمیشه که همین اعمال رو پشت سر من انجام بدن و همین خوزأولات رو در مورد من میگن یا نه .
فقط از خدا می خواهم که یه طوری بشه وقتی میخوان از هم بد بگن زیاد آبرو هم رو نبرند همین .
به نام خودش
شنیدن این جمله در جاه های مختلف : مگه آدم چقدر به یک آهنگ گوش میده . واخ . واخ . واخ !!!
با کمی تأمل به این نتیجه میرسم که چقدر رو یک آهنگ گیر میدم و آن رو گوش میدم .
واخ واخ واخ .
امروز یازدهم تیر ماه که دقیقا سه سال پیش این روز اولین روز آموزشی بود . هیچ وقت یادم نمیره دویست تا بشین پاشو در زیر آفتاب داغ و آسفالت از آفتاب داغتر و هزاران عذاب از اون بدتر . هر وقت یادم میاد ران پای چپم به شدت درد میگیره . خدا نصیب گرگ بیابون نکنه .
