تبليغاتX
خلبوس

به نام حضور

مکان : دادگاه عسلویه

زمان :فکر کن چهارشنبه

از صبح زود که پرونده رو به سرباز در اتاق قاضی دادم تا وقتی که نوبتم شد برم تو  تقریبا چهار ساعت طول کشید .

اما

قاضی محترم هر بار که می خواست نفر بعدی رو ببینه یه بار زنگ میزد و سرباز بیچاره میرفت تو و نفر بعدی رو صدا می کرد .

تو اون مدت هر بار که صدای زنگ به صدا در میومد جرقه از امید تو دلم روشن میشد که اینبار نوبت من میشه .

دیگه داشت خستم میشد اما هر لحظه امید داشتم که زنگ به صدا در بیاد و قاضی بخواد پرونده ما رو ببینه .

وقتی تو این حالت بودم و هر لحظه منتظر زنگ و یه جورایی تمام وجودم انتظار لحظه حضور داشت . یاد یکی از استاد های دوران جوونی افتادم که میگفت برای دیدن امام زمان باید تو هر لحظه و هر ثانیه انتظارشو کشید .

یعنی ما باید اینجوری انتظار آقا رو بکشیم .

نوشته شده در  87/02/25  توسط هادی   | 


به نام جريان

چهارشنبه : وقتی دستات چکنه میشه اصلا نه خوردن بهت می چسبه نه خوابیدن و تا بلند نشی بری دستتو بشوری همین جور پشت سر هم عذاب میکشی .

چهارشنبه : وقتی تنهایی و مجبوری تنها زندگی کنی هیچ غذایی به اندازه ماکارونی با وفا نیست ، يه بار اول هفته درست مي كني و تا آخر داريش .

چهارشنبه : يكي از بي مرام بازي هاي زندگي اينه كه تو ماشين هاي عبوري بين شهري سوار باشي و راننده و مسافر كنار دستش با هم ديگه سيگاري (بنگ) بكشن و به علت نبودن زمان براي رسيدن نگاه كني و زجر بكشي .

چهارشنبه : گروني هم كه چقدر دوسش دارم ، همينجور داره اجناس سرسام آور تر ميشه . تا كي و تا كجا .

جديدا واحد سنجش و گروني شده گوجه فرنگي . ميگي چرا اين همه كرايه گرون شده ميگه مگه گوچه فرنگي همون قيم مونده .

پي نوشت :

 - واژه چكنه رو نميدونم كتابيش چه ميشه .

 - گوجه فرنگي همون تماته مي باشد ، زياد فكرش نكنيد.

 - و اينكه مخلوط

نوشته شده در  87/02/06  توسط هادی   |