به نام شب
ظالم تر از سیگار مگه هست آخه هم دود میشه و دودمان به پا می کنه میسوزه و می سوزونه زندگی ها رو . کم میشه و کم میکنه عمرها با فدا کردن خودش فنا می کنه .
ای کاش ظالم ظلمش را از سیگار بیاموزد تا با ارائه ظلم به دیگری خود نیز نابود شود و با ریختن سم خود و آلوده کردن مظلوم از بین رود .نه اینکه بماندو دیگری را هم بسوزاند .
پی نوشت :
۱ـ این روزای آخر پاییزی روزهای شادی در پیش داریم . عید قربان در پیش داریم که این عید را به همه تبریک میکم .
۲ـ امسال در طولانی ترین شب سال یا همون شب یلدای خودمون در انتظار بنزین نشستن طولانی بودن این شب عزیز را بیشتر محسوس میشه .
به نام واجب
تا الان ربع قرن از عمر ما گذشته و از وقتی یاد دارم کتاب دستمون بوده کلاس میرفتیم و سر و کارمون با کتاب بوده . اما هنوز که هنوزه بدنمون عادت به درس خوندن نکرده .
تا یه روز می شینیم تو خونه چهار کلام درس بخونیم تمام از کتف و کمر و گردن تا بازو مچ پا شروع می کنه به درد گرفتن .
نمیدونم ربط مطالعه با بدن درد تو چیه ؟؟؟
به نام فعل
روزگاری که کار برای ادامه امرار معاش کم شده . کار من چقدر سنگین شده .
کار من شده ببینم اون بستنی فروش چرا ظرف بستنی رو تا آخر پر نمیکنه و یا ببینم وقتی ماشینی پشت چراغ قرمز ایستاده چرا ماشین پشت سر با اینکه میدونه چراغ سبز نشده بازم بوق میزنه که حرکت کنه .
ولی کار من از اینها سخت تره حتی کار من از پاک کردن غبار بر روی گوجه فرنگی هم دشوار تره .
روزي به اين فكر بودم كه چه مي شد كمي فشار كاري بر من بيشتر ميشد تا قدر بدانم . اما مگر ساعت ها كار شبانه روزي اين فرصت را به من مي دهد كه به چنين فعل هايي بپردازم .
نه كار من سخت نيست. سخت به آن نگاه ميكنم .
در سادگي روزهاي رفته در انديشه كمك به ديگران غبطه مي خوري به شب كاري هميشگي ستارگان .
كار من افسوس نيست كار من به ديگران اميد دادن هم نيست .
چه كارهاي طاقت فرسايي ...
------------------------------------------
اس ام اس :
آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند
آدمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواني
بخدا مثل تو تنهاست بخند
به نام شفا
صبح همون ساعت مورد علاقه از خواب بیدار میشی و قصد داری یک صبحانه کامل بخوری و به کارایی که داری برسی . تصميم ميگيري قبلش يه دوش بگيري تا سر حال بشي . تو همون حالت موبايلت زنگ مي خوره و بعد از احوال پرسي دوستت ميگه بيا بانك ما به اسم تو وام گرفتيم و فقط چند دقيقه بيا اينجا چند تا برگه امضا بكن و برو. من جوابش ميدم بزار تا يه دوش بگيرم ميگه نه تو امروز بيكاري بعدش بورو الان بيا . تازه اين هم اضافه ميكنه كه تو مسير كه داري مياي فلاني هم بيار كه به عنوان ضامن بياد امضا بكنه .
تو راه كه دارم ميرم اون ضامن هم از محل كارش سوار مي كنم. طرف بانك ميرم تو مسير ضامن بهم ميگه حالا كه اومدم ضامنت شدم بيا بعد از اينجا برو برام اين پول بريز به حساب بانكي مدرسه پسرم آخه من حالا كه اومدم براي تو ضامن شدم ديگه وقت نميكنم اونجا برم .
يه نگاه چپ چپ بهش ميكنم و ميگم بي خيالش بزار فكر كنه وام براي منه . مي رسيم بانك بعد از معطلي يك ساعته به كارمند بانك ميگم ديگه تمامه ميتونم برم ؟ اوشون هم با كمال ادب ميگن كه بله و شما تماميد و بفرمائيد .
هنوز دو تا خيابون دور نشده دوباره دوستم زنگ ميزنه كه عزيز برگرد بيا يه چند تا امضا هنوز مونده و يادشون رفته بدن من امضا كنم .
بعد از اونجا به بانك ديگه اي رفتم و كاراي ضامنم رو انجام دادم و فكر ميكردم كه ديگه وقت ميكنم به كار هام برسم .
تو همين فكر بودم كه يادم اومد يكي از آشنايان چند روزي كه تو بيمارستان بستري شده گفتم فرصت خوبي كه يه سر بزنم بهش. اما همين سر زدن ما شد باعث الافي ما بقي روز . وقتي رسيدم ديدم رو تختش نشسته و با ديدن من كلي خوش حال شد گفتم چه طوري ؟ گفت دكتر دستور ترخيص داده اما كسي نبوده كه بره دنبال كاراش و اون هم منتظر بوده يكي از همراهاش بيان تا كارش انجام بده . خلاصه ما هم مجبور شديم كار هاش انجام بديم .
حالا كاشكي همه چيزش آماده بود دفترچه يه جا پرونده يه جا خلاصه با يه مكافاتي تمام شد .حالا داريم از در بيمارستان ميريم بيرون يهو يادش اومده كه بايد برگ استراحت پزشكي از بيمارستان بگيره براي كارش تا براش غيبت رد نكنن .
از اورژنس سوال ميكنم كي بايد اين برگه استراحت بنويسه جواب ميده كه دكتر فلاني . ميگم خوب كجا بايد پيداشون كنم . ميگن كه ايشون دكتر مقيم هستند و بايد تو همين بخش باشه .
حالا از ساعت يك تا چهار بعد از ظهر ما هر جاي بيمارستان ميگرديم از دكتر به اصطلاح مقيم خبري نيست كه نيست . آخر يكي از پرستارها يواشكي بهم ميگه كه ايشون رفته خونه و اگه بيمار بد حالي نياد تا فردا صبح سر نميزنه .
خلاصه اين شد كه كه روز ما تمام شد و وقتي رسيدم خونه ديديم تا ناهار هم براي ما نمونده و به خيال اينكه من امروز بيكار بودم حتما براي خودم ناهار آماده كردم .
آره من بيكار بودم و از مرخصي كمال استفاده بردم و شاد و سرخوش منتظر فردا ميشينم كه برم سر كار .
