به نام نفطه
به نام هرچه خوبی ، به نام بوجود آورنده تمام ذرات خاک ، به نام دختری که بی آرایش زیباست و به نام پسری که هیچ وقت به پدرش بی احترامی نمیکند ،به نام رودخانه ای که آب زلال درونش جاریه و به نام کوه که نشانه استوار بودنه و به نام ریشه درخت که هر چه درخت دارد از ریشه دارد، به نام شیرینی رطب و بوی خوش لیمو .
به نام دتنگی های ایجاد شده ، به نام گریه و ناله ، به نام خنده و فریاد ، به نام تعجب که در دنیای ادبیات علامت ویژه ای دارد . به نام زبان و به نام گویش ، به نام فرهنگ و ادب . به نام تشنگی و صبر ، به نام نی که ساز دل شکسته است و به نام شعر و شروه و شور نیاز .
و به نام حمد که اول قرآن است و به نام رحیم که در بسم الله هست و به نام سجده که جای گریه عاشقان است .
و به نام خداوند که هم آغاز است هم پایان .
به نام واحد
بعضی وقت ها یکی رو اینقدر دوست داری که میخوایی تمام وجودتو بهش بدی اما بعد از چند بار که جواب محبت و دوستی تو رو با بی مهری میده از خودت به خاطر دوستی یک طرفه که بوجود آوردی متنفر میشی . اما غافل از اینکه رفتار او اخلاقشه و اینطوریه و بیچاره بلد نیست محبت نشون بده اما بعد تو حرفاش متوجه میشی که معنی دوست داشتنو به روشی دیگه یاد گرفته و ابراز محبت از راه های غیر معمول نشون میده .
چه زیادند چنین انسانهایی .
به میمنت ماه گشنگی هم اومد ایشالله تو این روزا که از غذا خبری نیست به جاش به خودمون برسیم و بتونیم بهترین بهره ببریم .
به نام گرما
چند وقت پيش تو يکي از خيابون هاي شهر يه بيلبورد ديدم نوشته بود بوشهر پايتخت انرژي . بله اينجا پايتخت انرژي کشور اما خودش چي موقع سرما بايد تو صف طولاني نفت و تو زماني که تمام ده کوره هاي ايران لوله کشي گاز دارن ما هنوز کپسول رو برميداريم و به دنبال گاز ميگرديم . بله اينجا پايتخت انرژي ايران است .
شايد اين عبارت از اينجا اومد که شهر اصفهان رو پايتخت فرهنگي ايران نام گذاشتند و گفتند بيايم بوشهر رو هم به اين نام معروف کنيم اما دريغ از اينکه اونجا چه امکانات و چه برنامه هايي براي چنين اسمي که قرار دادند و چه استفاده ها . اما ما در کجاي اين نام استفاده ميبريم . غير اين نيست که داريم خودمون رو گول ميزنيم که ديار ما پر از انرژي و خودمون محروم .
تو اين روزا که حضرت خورشيد زير آتيش خودشو بلند تر کرده و رطوبت هوا به نهايت خودش رسيده چقدر ايستادن سر خيابون به انتظار تاکسي سخته اما هرچه انتظار ميکشي فايده اي ندارد و دريغ از يک دونه بوق که مسيرتو بگي و يه جورايي و آب دهانت تراوش کنه و از دهن خوشکي بياد بيرون .
در اين لحظه موبايلتو سپاس ميکني و به دوستان موتور سوار زنگ ميزني که به دادت برسن و اگه اونا نبودن که ديگه الله اکبر .
بله اينجا تامين کننده انرژي و هرگونه سوخت براي همه نوع مصرفي به وفور پيدا ميشه و کسي مشکل سوخت نداره آخه اينجا پاتخت انرژي و سوخته .
به نام نور
برای زندگی کردن حس حالش هم باید باشه یعنی وقتی تو زندگی یه جور یکنواختی ایجاد میشه به دنبال تغیرات میگردی اما بعد از چند تغییر جزئی میبینی که نه با این چیز ها دل خوش نمیشی .روزگارت رنگ شب میگیره نه اون شب پر ستاره و دل انگیز .در طول روز با تمام روشنایی مجبور هستی که چراغ روشن کنی تا حس تاریکی رو از بین ببری اما بازم شب رو احساس میکنی . حس میکنی شعاع دیدت کم شده و بیشتر از چند متر جلوتر از خودت رو نمیبینی . در تاریکی به دنبال نوری میری که از دور پیداست اما هرچه به سمت نور میری اون مثل سراب محو میشه و باز چند متر جلوتر اونو میبینی که داره کم سو تر میشه و هر چه تلاش میکنی بی فایده .
به نام منجی
میلاد قائم آل محمد هم رسید . میلاد منجی که همه رو در انتظار ظهور قرار داده .
به همت مردم امشب جشن ها به پاست و دور خوردن در خیابان ها را امشب چه صفایی دارد .همه جا شیرینی و شربت .
عیدانه که میگن همینه .
اما دل خوش میخواهد از چنین روزی لذت ببری . دل خوش نباشه با شیرین ترین عسل هم نمیشه خود را راضی کرد .فقط چشم از این زیبایی ها لذت میبرد . در درون احساسی وجود ندارد و به ظاهر خوش نشون میدهم .
در تنهایی روزهای اخیر که همه صحبت از دوستی و مهر و صفا دارند انگاری به ما نمی آید که چنین باشد .
