تبليغاتX
خلبوس

 

          خونه مجردی

 استفاده گوناگون از آنتن تلویزیون

نوشته شده در  86/05/30  توسط هادی   | 


 

قبل از هر چیز این عیاد شعبانیه رو تبریک میگم . امروز که تولد اما حسین و فردا هم تولد حضرت عباس . مبارک باشه این عید به همه .

اما شهر ما که هیچ اثری از بودن روز عید در آن دیده نمیشه شب قبل از میلاد امام حسین (ع) چهره شهر هیچ فرقی با دیگر شب ها نمیکنه . از چند وقت پیش که ماه رجب اومد تو بعضی از بلوار های خیابون ها یه تعداد چراغ کم نور و آبی رنگ مات  گذاشتن که آدم با دیدن این چراغ ها بیشتر حالش گرفته میشه تا اینکه روحیش شاد بشه .

 هیچ مکانی برای تجمع عمومی مردم در نظر گرفته نشده و به این نکته که شادی عمومی جز ارکان یک جامعه است رو هیچ توجه نشده .چقدر زیبا میشد اگه شب میلاد یا جشن های که در ایران سپاس گذاشته میشه یه جایی از طرف ارگان های ذیربط گذاشته میشد تا یه جورایی همه با هم تو این روزها شاد باشن و از درد این روزگار به دور باشند.

 

نوشته شده در  86/05/26  توسط هادی   | 


 به نام حق

و اما هفتینه ای دیگر

چهارشنبه : کنار ساحل دریا نشسته بودم پسری هشت یا نه ساله اومد جلوم و گفت میخوای خودتو وزن کنی ؟ گفتم نه جانم اصرار کرد اما قبول نکردم . می خواست که بره بهش گفتم اسمت چیه گفت اسمم عزیز .  ازش پرسیدم بچه کجایی و خونتون کجاست گفت افغانی هستم و تو مرکز شهر خونه داریم . باورم نشد که ایرانی نباشه هم قیافش ایرانی بود و هم حرف زدنش با لهجه کاملا بوشهری صحبت میکرد . بعد از چند دقیقه که کنارم ایستاده بود و دید من مشتری نیستم راهشو ادامه داد و رفت چند متر اون طرفتر و به دنبال روزی . همینجور تو فکرش بودم که بیچاره نه مدرسه نه تفریح همش کار تا آخر عمر . بعد از نیم ساعت دیدم دوباره اومد و ازم پرسید آقا نمیخوای خودتو وزن کنی ؟ نگاهش که کردم گفتم مگه یک بار نیومدی ! چیزی نگفت و سرش زیر انداخت رفت و راهش ادامه داد .

پنجشنبه : از تلویزیون دیدم که صبح ساعت شش دعای عهد از شبکه سه پخش میشه . آخه طوری که می خونه یاد دوره آموزشی میوفتم . اونجا هر روز صبح همین دعا قبل از صبحگاه پخش میکردند . بهترین لحظه دوره آموزشی همون موقع بود که بعد از صبحانه رو زمین مینشستیم و همه تو تنهایی خودشون به این دعاگوش میدادند.

جمعه : چه آروم کنندست وقتی تو گرمای تابستون دم غروب که دلت گرفته بری تو حیاط تا از خونه همسایه صدای شروه دلنشینی میاد . همون جا وایسادم و با اینکه عرق از تمام بدنم سرازیر شده بود دل داده بودم به نوای شروه .

شنبه : ماه رجب یعنی اینکه تا دو ماه بعدش رمضون میاد . همیشه آرزو داشتم یه روز تو رجب تجربه روزه داشته باشم . تا حالا روزه تو تابستون تجربه نکرده بودم همیشه وحشت داشتم از روزه در تابستون .

یکشنبه : یه مدت میبینی که از هر چی دوست و آشناست دوری و هیچ کدوم محلت نمیزارن و یا اینکه به دیدنت نمیان اما چند وقت میگذره میبینی همه اونایی که دوسشون داری به دیدنت میان یا باهات به هر طریق تماس میگیرن و جویای احوالت میشن . بعد باور میکنی که هستی و وجود داری .

بعضی وقت ها فکر میکنم نامرعی میشم و کسی منو نمیبینه اما میدونم همش خیالی بیش نیست .

دوشنبه : از سر زدن های غیر منتظره خوشم میاد یعنی اینکه بری دم در خونه دوستت قبل از اینکه بهش زنگ بزنی که آیا خونست یا بیکاره یا نه .

وقتی که سر کار باشی و سرگرم کار .اونی که دوستش داری و بدونی که او هم دوست داره بیاد بهت سر بزنه و جویای احوال بشه چقدر زیباست .

سه شنبه : گاها از یه آهنگ خوشت میاد و همین جور به صورت مداوم اون آهنگ گوش میدی طوری که سرت از شدت تکرارش درد میگیره اما بازم حاضر نیستی اون رو عوض کنی و دوست داری به همون صورت ادامه دار باشه و بعد که اونو قطع میکنی و به آهنگ دیگه ای گوش میدی چه احساس لطیفی به آدم دست میده . شاید این خود زندگی که گاها از تغیر توش میترسیم  وحشت داریم تمام بشه و دیگه نباشه . اما با این کارمون از زیبایی های دیگه غافل میشیم و نگاه میکنیم چقدر تو این فرست میتونستیم آهنگ های بهتر و جدید تری گوش کنیم .

نوشته شده در  86/05/19  توسط هادی   | 


 

به نام خلق

آدم ها چه زود خوبی هایی که در حقشون کردی رو از یاد میبرن و با یه برخورد غیر منطقی تمام زحماتی که براشون کشیدی رو به باد هوا میدن و و بدون هیچ نگرشی نسبت به گذشته قضاوت میکنند .

این ماجرا که پیش میاد با خودت عهد میبندی که دیگه به کسی که ارزشش نداره کمک نکنی . اما بعد از چند روز میبینی که داری برای همون جور افراد کار انجام میدی حتی با این تفکر که این شخص زود زحمت شما رو فراموش میکنه ولی بازم براش به نحو احسنت انجام میدهی و باز هم بعد از اینکه آن کار رو براش انجام دادی طوری از کرده خود پشیمونی که گریه کردن هم چاره ای برایت ندارد .

باز هم عهد میبیندی که این آخرین بار است و باز دوباره ...

همیشه از بزرگان دین گفتند خدمت به خلق خدا از بزرگترین ثواب ها بهره مند میشی .

 ولی شاید به خاطر قدر نشناس ها کاری انجام بدیم این ثواب نوشته نشه و بیشتر گناه به پای آدم نوشته میشه . !!!

نوشته شده در  86/05/08  توسط هادی   | 


                                            

                                                      به نام شب

 چه قدر سخته که شب ها تا سحر بیدار باشی بعد بخوای صبح ساعت شش سر کار حاضر باشی و از اون سخت تر اینکه یه شب نتونی بیدار بمونی و مجبور باشی زود بخوابی بعد میفهمی که شب بیدار موندن و صبح با عذاب بیدار شدن خیلی راحت تره تا به زور خوابیدن و صبح به راحتی بیدار شدن .

آخه الان چند سال به این سیستم عادت کردم و هر از گاهی که شب ها مجبورم خودم رو به خواب بزنم دچار مشکل میشم . اینقدر غلت میزنیم که بیچاره تشک دیگه بدرد نمیخوره .

ولی دنیای شب عالمی داره که شب خواب ها از اون بی بهره اند .

نوشته شده در  86/05/01  توسط هادی   |