تبليغاتX
خلبوس

 

روزنگار این چند وقت که نبودم خلاصه بگم شاید جالب باشه .

   چهارشنبه : رفتن به سالن بدمینتون بعد از دوسال و در دست گرفتن راکت . در نتیجه اینکه به علت خشک شدن زه راکت و کهنه شدن گریپ هم دستم پر از تاول شد هم زه پکید . گرفتگی بدن و کمر درد حسابی .

   پنج شنبه : شهر گل گلاب یعنی میمند شیراز که به شهرت قمصر کاشان نیست اما دست کمی از اون نداره . توفیق اجباری بود . وارد شهر که میشی بوی گل محمدی مستت میکنه . یه چند سالی بود میخواستم تو اردیبهشت ماه برم نمیشد . حیف که عمر گل این همه کمه .

   جمعه : مدتی که حس زیاد جالبی از این روز ندارم و از جمعه و تعطیل بودنش نفرت پیدا کردم .

   شنبه : جمع کردن و مرتب کردن اتاق گاها لذت بخشه . بعد که نتیجه کارو میبینی به خودت امیدوار میشی . و اینکه تماس گرفتن به رفقایی که مدتی خبری ازشون نیست . یه چند تاییشون هم که از بس معرفت بودن اصلا گوشی رو برنداشتن .

   یک شنبه : آخر بعد از سه ماه که کارت پایان خدمت گرفتم رفتم سراغ پاسپورت . یه پنجاه تومنی خرج رو دستم گذاشت . ازم پرسید میخوای کجا بری گفتم هیچ جا . گفت برای چته پس ؟ گفتم شاید از این دنیا که خواستم برم نیاز باشه .

   دو شنبه : تصادف کردن ماشین دایی با یه تاکسی و دردسر های که همش افتاد تو گردن من . یه روز کامل تو پاسگاه راهمنایی رانندگی و بیمه بعدشم دنبال یه صاف کاری که کارش طوری باشه بی رنگ بتونه درش بیاره و هیچ کس نتونه تشخیص بده که ماشین تصادفی . اه که چقدر کاغذ بازی تو ادارات زیاده .و هیچ وقت تمام نمیشه .

    سه شنبه : نمایشگاه کتاب هم امسال اومد و رفت و مثل هر سال نتونستن برم و حسرت به دل موندم .

 

               ==============================================

پ ن :

۱ : چقدر تایپ کلماتی که توش حرف پ داره سخته . مخصوصا با کیبردی که حروف فارسی نداشته باشه .

۲ : دوباره فوتبال هایی که پخش زنده میشه رو تا آخر نگاه میکنم .

۳ : گوش دادن به رادیو تو نیمه شبها هم خیلی برام لذت بخش شده  مخصوصا رادیو جوان .

نوشته شده در  86/02/26  توسط هادی   | 


 

+  سلام مرد پیشه ات چیست ؟ 

 هیچ         

+ چه هنری داری ؟

 هیچ             

+ هدفت  از زندگی چیست ؟

 هیچ            

+ در چه فکری هستی ؟

 هیچ   

+ در دنیا به چیز علاقه داری ؟

 هیچ         

+ آخر چه دردی داری ؟

 هیچ             

+ کسی در زندگی تورا دوست دارد ؟

 نمیدانم             

+ عجب ، آخر به غیر از هیچ  کلمه دیگر هم از دهانت بیرون آمد. چه شد آخر جوابت را عوض کردی ؟

 از پیله بودنت خوشم آمد .

 

+ بگذریم . اهل کجایی ؟

 همینجا .

+ هوایش چه گونه است ؟

 میگویند گرم است  ولی عاشقشم .

+ پس معنی عشق را میدانی ؟

 تا ببینیم عشق را چه میدانی.

+ عشق به زندگی ، آینده ، به هستی و نیستی به خالق و مخلوق ؟

 آنها را قبول دارم .

+ یک بار گفتی هدفی نداری از این زندگی واقعا همین است ؟

 بی هدف نیستم . هدف هایی در زندگی دارم ...

+ میبخشید کلامت رو قطع میکنم هدف اصلی توی زندگی چیست ؟ هدفی که حاظر باشی برایش تلاش کنی خودت را به زخمت بیاندازی . هدفی واقعی و قابل لمس .؟

 

 خوب هدف اصلیم رستگاری تو این دنیاست اما مشکلات این روزها کمرم را شکنده ، نای راه رفتن رو ازم گرفته

+ آیا تا حالا برای رفع این مشکلت کاری هم انجام داده ای ؟

 هیچ             

+ بازم که به هیچ رسیدی . چرا دست روی دست گداشتی و حسرت میخوری ؟

نمیدانم .       

 دوست داری کمکت کنم ؟

 آری         

+ پس ییا با من که همان خود توام یکی شویم و بر این مشکل پیروز درآییم .

   آماده ام .       

+ در آغاز کار بیا با هم این جمله را بلند فریاد بزنیم :

 من و تو دست در دست هم ، با توکل به خدای منان پیش میرویم به سوی سختی و  تا رسیدن به هدف و حل مشکل  یه راه خودمون ادامه میدیم .

             

        یا علی                 

     

 

نوشته شده در  86/02/08  توسط هادی   | 


   شده تا حالا یه وسیله گرون قیمت و یا شاید خیلی ارزون ولی با تلاش زیاد بدستش بیارید و یا بخرید و شب بیاریدش خونه ولی فرصت کار کردن با اونو نداشته باشید و برای صبح بذارید .

  انتظار اینکه صبح شود خیلی براتون خوش آینده و دوست دارید هر چه سریعتر صبح بشه .شاید این حالت بیشتر در کودکی نمایان باشه . اما تنها دلیلش دل خوشه نه چیز دیگه .این دل خوش باعث میشه که انتظار خوشایند بشه و امید به فردا رو روشن کنه .و انسان به فردایش دل ببنده .

   چرا ما همیشه به خاطر هیچ و پوچ رابطه دوستانه مونو به خاطر یه حرف ساده و پوچ به هم میزنیم .چرا همیشه زخم دست و پا زود خوب میشه و از یاد میده اما زخم زبون هیچ وقت خوب نمیشه و همیشه به یاد میمونه . چرا در این زمینه کسی گذشت نداره . چرا ما یادمون میره که که این دنیا دو روزه .

   وقتی اعلام کردند که مرگ به سراغ ما اومده دیگر چه فایده ای .آیا بعد از مرگ کسی به یاد ما خواهد بود یا اینکه مثل زخم زبان هیچ وقت از یاد نمیریم .آیا بعد از مرگ کسی بر سر قبر ما خواهد آمد و یا اصلا کسی برامون اعلامه فوت چاپ خواهد کرد .چقدر زیباست انسان تا زمانی که عزیزه از این دنیا بره .

   بزرگ های دین میگن همیشه یاد مرگ کنید حتما حکمتی داره که خداوند این امر رو برای همه به عدالت گذاشته و کسی بیشتر از یک بار نمیمیره. شاید مرگ لذت بخش ترین لحضه زندگی باشه .

و اینکه

              لذتی که در فراق هست در وصال نیست

                       در فراق شوق وصال

                     و در وصال ترس از فراق .

 

نوشته شده در  86/02/02  توسط هادی   |