تبليغاتX
خلبوس

 

       به سلامتی این آخر سال هم اومد .  درد سر برو بچه های قسمت مالی و حساب داری ادارات هم اومد به خاطر صفر کردن حساب ها که واقعا یکی از سخت ترین کارهای عالمه شاید تو این دو هفته آخر سال کار کردن تو معدن راحت تر از صفر کردن حساب باشه که میدونم خیلی ها گرفتارشن از بانکی ها و از حساب دارای شرکت ها و غیره . من که یکی دو سال تجربه کردم . کاشکی یه راه حلی داشت که بشه راحت تر این کارو انجام داد و قبل از عید این همه درد سر نمیکشیدیم .

      آخه قبل عیدی گفتن خریدی گفتن خونه تکونی گفتن برنامه ریزی برای سفر نوروزی و هزار تا چیز دیگه .

      من که الان یه چند سالی هست که دیگه از عید هیچ لذتی نمیبرم و دیگه مثل گذشته ها نیست. احساس خاصی از این تعطیلات ندارم  اصلا دیگه از تعطیلی بدم میاد حتی از تعطیل بودن روز جمعه هم نفرت دارم .

     این قول بهم دادند تا چند وقت دیگه دوباره بر میگردم سر کار حدود یک ماه دیگه . این شاید خوشایند باشه ولی زیاد رقبتی به این کار ندارم اما از اونجایی که به جبر انسان ها معتقدم از حالا  به خودم تلقین میکنم که بتونم اونجا دوام بیارم .

     به هر حال به این امید هستیم که در سال جدید با تلاش بیشتر به  هدفم برسم  .

     با آرزوی سالی خوب و خوش برای همه . پس تا بعد بدرود .

 

نوشته شده در  85/12/26  توسط هادی   | 


 

     میخوام بنویسم نمیدونم که چه میخواد بشه کسی این مطلب می خونه یا نه . اگه خدا بخواد قشنگ از آب در بیاد این چند خط . از دل بگم که داغونه از عشق بگم که من گروه خونیم به اینجور صحبتها نمیخوره از چی بگم هنوز فکری نکردم . تا به نظرم بیاد چه بنویسم یک دقیقه سکوت میکنم و نه آهنگی گوش میدم نه صحبتی میکنم حتی موبایل رو هم خاموش میکنم .آخه تو این چهار سال که موبایل دارم به تعداد انگشت دستم  این عزیز دلمو رو خاموش نکردم مگر در مواقعی که بیچاره شارجش تمام بشه  حتی تو موقع امتحان کنکور هم روشن بود . از اونایی که موقع خواب موبایل خاموش میکنن بدم میاد آخه این جیگر من برای کار ضروری  نه زمانی که پیش بقیه هستیم .

     چه جالب همین الکی الکی یه چند سطری شد . تو این فاصله اون یک دقیقه هم تمام شد موضوع وحشتناک دلپذیری به ذهن مبارکم نیومد . پس به این نکته رسیدم که همین طور ادامه بدم تا ببینم به کجا میرسم .

    آدم خوبه مشغول یه کار درست حسابی باشه و به قول معروف میگن کسی که یه جاست همه جاست و کسی که همه جاست هیچ جا نیست . بیکاری از ایدز هم بد تره چون دارن برای رفع مشکل ایدز تلاش میکنن اما برای بیکاری این جوانان نسل سومی قدمی بر نمیدارن . برای همین از ایدز و یا هزاران بیماری دیگه هم خانمان سوز تره .

او خدای من  بعد از اون یک دقیقه یادم رفت اسپیکر روشن کنم  چه جالب محمد اصفهانی داره بهم حال میده و از آلبوم جدیدش برام میخونه . نمیخوام زیاد تکراری بنویسم بنا بر این از آبی میگم و از حذف شدن  از قرمز میگم از چهار تا چهار تا خوردنش میگم از شاهین میگم یا ایران جوان به هر کدوم که فکر میکنم اعصابم خورد میشه پس فعلا بحث داغ تر از المنت بخاری فوتبال رو میذاریم کنار و از هیچ رنگی نمیگیم به سپیدی مینگریم . که گویند پس از ظلمات خواهد آمد آن نور سپید .

    برگ ها در انتهای زوال میوفتند و میوه ها در انتهای کمال بنگریم که چگونه میوفتیم چون برگی زرد یا سیبی سرخ ؟

   خیلی ها دوست دارند به بهشت بروند اما از مرگ میترسند . برای رفتن به بهشت اول باید مرد .

     اینم دو جمله با معنی نوشتیم که بعد نگید همش چرت و پرت نوشتی .خوب فعلا بسه به این معتقدم اگه نوشته زیاد طولانی باشه از حوصله خواننده به دوره . پس به قول پسر خاله کوچکم که تازه حرف زدن یاد گرفته جای خداحافظی میگه:

 قلاب

نوشته شده در  85/12/09  توسط هادی   | 


آخی

راحت شدم  اینم از سربازی

دو سال از عمر مبارک خویش را در این نظام بردیم به پیش  .

حالا بیکاری بیعاری الافی خیابون گردی و غیره ذالک یا به عبارتی صحیح شدم قشر همیشه در صحنه

منظورم که میدونید به علت وجود کار زیاد تو جامعه مجبورم که تو مجامع عمومی باشم و  وقت عزیزم و با ارزش تر از طلا مو  یه جوری تلف کنم به همین دلیل تو همه صحنه های جامعه حضور چشم گیر خواهم داشت .

آره تهرون رفتنم هم برای گرفتن کارت پایان خدمت بود  .

به همین سادگی تمام شد .

از امروز بدو دنبال کار زندگی و ...

کمی از تهرون رفتنم بگم :

روز اول       برفی

کارم نصفه ول شد  .

روز دوم      وحشتناک سرد

بقیه کارای روز قبل .

روز سوم     هوا نسبتا خوب

گرفتن این کارت کذایی  .

کارتی که حتی اگه یک چک داشته باشی و بخوایی بری اون چک رو پاس کنی با اون کارت نمیشه .

به همین سادگی .

تنها خاصیت این کارت اینه که میشه باهاش پاسبورد بگیری  همین و بس .

از کیفیت پایین عکس عذر میخوام

نوشته شده در  85/12/04  توسط هادی   |