به نام حبیب
چند شب پیش دو تا از همکارا اومدن پیشم شب نشینی تا هم من از تنهایی در بیام و هم اونا . نشستیم تا موقع شام که شد، رفتم شام درست کنم و مهمون ها رو به امون خدا گذاشتم و رفتم تو آشپزخونه و شروع به درست کردن شام کردم .
وقتی داشتم به غذا چاشنی میدادم موقع ریختن فلفل که شد گفتم شاید بچه ها زیاد فلفل نخورن و نصف اون چیزی که همیشه میریزم رو به غذا اضافه کردم .
شام آماده شد و سفره رو کشیدم .
موقع خوردن شام میدیدم دوستان با هر لقمه که از گلوشون فرو میبرن یه ههها از ته گلو میکشن و پشتش یه لیوان آب میخورن .از چشمشون اشک در میومد و میخوردن .
من هم با تعجب نگاه می کردم که آخه این که تیز نیست . اینا چشونه .
تو همین حین بودم که یاد دورانی افتادم که با حامد میرفتیم سر چهار راه دروازه و از مغازه های فلافل فروشی ساندویج فلافل با سس تند زیاد میخوردیم البته ما سس تند رو با ساندویج مخوردیم !!!
یادش بخیر مثل همین دو تا همکارام ههها ههها میکردیم و عرق می ریختیم و عشق میکردیم . اما اون شب اصلا غذایی که درست کرده بودم تند و تیز نبود . شاید دیگه رو من اثر نمیکنه .
اما ...
یه ضرب المثل : فلفل خوردنش خشن ، اما پس دادنش تشن !!!
=============
جدیداً یه وبسایت به اسم وبلاگ من راه اندازی شده و تا تونسته برای خودش تو وبلاگ ها تبلیغ کرده . فقط خواستم اعلام کنم مال من نیست . همین .
ديگه خودم حدس زده بودم كه بايد آقاي مهدي كريميان باشه . از ته دل خوش حال بودم كه همشهريم بازيكن اخلاق لقب ميگيره .
وقتي از آقاي كريميان خواستند صحبت كنه اين جملش خيلي بهم چسبيد كه گفت در مكتب شاهين بوشهر تعليم يافتم كه اول اخلاق بعد تحصيل و بعد ورزش مد نظر بود .
به نام کریم
تبریکات ویژه بابت عید روز چهار شنبه .![]()
یه جا خوندم نوشته بود : یک نفر یهودی از روی چهره مظلومانه علی (ع) مسلمان شد!
هوا هم بس نا جوانمردانه گرم است . اما نه اونقدر که من دوست دارم گرم باشه !
به نام آن
شاید زجر کشیدن یکی از طبقات خوشبختی آتی باشه .
شاید غم داشتن یکی دیگر از طبقات خوشبختی باشه.
شاید تنهایی در عین بی کسی هم دیگر طبقه اون باشه .
شاید فردا تمام میشه !
اما تا تمام شدن هستم و می خوام بدونم برای رسیدن و صعود به طبقات بالایی خوشبختی تا کی باید به همت خودم فشار بیارم و یه جورایی با این حرف ها دلگرمش کنم .
اصا شاید برای رسیدن به خوشبختی باید پله معکوس زد .
همه چیز برای آینده و حال نابود و گذشته فقط خاطره .
به نام مطلق
چند نکته از سریال هایی که این روز ها فقط میبینم به دلیل تنهایی .
سه در چهار :در یک جمله علی صادقی یک سیستم به تمام معنا .
ترانه مادری : این پسر درس خونه چقدر مامانش سوسولش کرده !!!.ولی چقدر جالب رفتارهای پسر دایی. اما وقتی هما روستا حرف میزنه چشمام رو می بندم تا صداشو با دقت بیشتری گوش بدم . لذت می برم از تن صداش.
کاراگاهان : تنها دلخوشیم از این سریال این است که یکی از بازیگراش فامیلیش بوشهریه و من عشق میکنم .وقتی میگه ستوان بوشهری !!!
اما سریال وقتی نگاه میکنی و میبینی که چرا همیشه باید پلیس برنده بشه و به این شکل که هیچ کدومشون خط رو بدنش نمیوفته .دلسردم میکنه .
روزگار قریب : زیاد داستانش رو نمیفهمم چیه اما وقتی که آقای مهدی هاشمی ( بازیگر نقش اول ) تو زمان پیری ناله ( انکه ) میده به شدت اعصابم خرد میشه .
====================
- گرم گرم با بوشهر . گرما رو فقط به این خاطر دوست دارم که مرا یاد بوشهر می اندازد . همین .
- پیرزنی هم دور و برمون نیست تا موقع قلیون کشیدنش کنارش بشینم و برایم تعریف کنه .
- این هم عکس پرندگان مهاجر به استان بوشهر( پارک ملی دریایی نایبند )